الحمدللـه و الصلوة على رسولالله و على آله آل الله و اللعن الدائم على اعدائهم اعداءالله الى یوم لقاء الله. اللهم كن لولیك الحجت بن الحسن صلواتك علیه و علی ابائه فی هذه الساعه و فی كل الساعه ولیاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسكته ارضك طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.
اللهم اجعلنا من اعوانه و انصاره، و من المستشهدین بین یدیه. و عجل فی فرجه و سهل مخرجه.
پیشاپیش از تصدیع وقت مبارك شما، به خصوص اساتید ارجمند و بالاخص حضرت آیتالله استادی پوزشخواه هستم.
میلاد پربركت ولی نعمتمان حضرت علیبن موسی(ع)، ثامنالحجج را به جمع اساتید و طلاب عزیزی كه زیر پرچم آن بزرگوار در حال تحصیل علوم دینی هستید، تبریك و تهنیت عرض میكنم. از میهمانان عزیز، به خصوص استاندار محترم تشكر میكنم كه در این جمع طلبگی و در آیین مقدس عمامهگذاری حضور یافتند.
بنده معمولاً در فرصتهایی كه پیش میآید دغدغههای آن ایامی را كه ذهنم درگیر آن است برای جمع بازگو میكنم. این ایام، ایام مهمی است، حوزة مقدسة قم، پایگاهی كه در همة تاریخ اجازه نداد دین خدا مندرس و فرسوده شود و از بین برود، پایگاه دیانت و فقاهت. در این ایام این شهر مقدس خود را آماده میكند برای استقبال از رهبر فرهمند انقلاب اسلامی. طبعاً این ایام مسائل مربوط به حوزه اینجا و آنجا مطرح است. من یك بحثی را به بهانة آغاز سال تحصیلی در حضور شما طلاب عزیز مطرح كردم و وعده كردم ادامة آن را در این مجلس عرض كنم.
اجمال آن بحث این بود كه در امر حوزه سه نگاه هست. به حوزه سه جور نگاه میكنند و سه نگاه در حوزه جریان دارد. به تعبیر روز آن سه گفتمان درخصوص حوزه امروز حضور و وجود دارد.
گفتمانی و نگرشی كه حوزه را بدون تحرك و راكد و احیاناً چشمی به گذشته و نه آینده، میخواهد. نگاهی كه در مقابل نگاه اول متأسفانه حوزه را مدرن میخواهد و آرزوی دانشگاه شدن حوزه را دارد. سیستم آموزشی وارداتی كه لاجرم و به ناچار میبایست وارد كشور ما میشد و شده است كه متعلق به شرایط بومی و دینی ما نیست ولی به هرحال یك واقعیت است. در اینجا این حرف من نباید طور دیگری تعبیر شود، من كاری به دانشگاهیان ندارم كه دانشگاهیان بسیار متدین هستند، مراد من نظام آموزش است.
گویی كه این نظام بازآمده از آنسوی مرزها گلی به سر ما زده است و اكنون بعضی در آرزوی آن هستند كه حوزه را هم بر همان صورت سامان بدهند.
دیدگاه سومی میگوید كه حوزه ریشه در تاریخ دارد، حوزه پیشینهای افزون بر هزار سال تجربه و سنتهای هزارسال آزموده و اصیل و بومی و برخاسته از تفكر دینی و سنتهای درونی و بومی ما دارد. اما در عین حال این حوزه میبایست خود را با زمان هم منطبق كند. جوهر حوزه در عنصر اجتهاد آن نهفته است و اجتهاد یعنی تحرك و تحول. اجتهاد یعنی نوآوری، نواندیشی و نه نوگرایی.
نگاه سوم مصرّ بر حفظ اصالت حوزه، التزام به سنتهای اصیل آزمودة جوابدادة طی چندین قرن كه در همة تاریخ همین سنتها نیرو پرورده و اسلام با دستاورد و دستپروردگان همین حوزهها صیانت شده، اما خیلی روشن است كه حیات آدمی متطور است و حوزه میخواهد احكام زیست و كنش و منش، احكام تكلیفی ـ الزامی و تهذیبی ـ ارزشی را كه جوامع در جهان نیاز دارند تولید و به روز، كند. ما به اجتهاد و مجتهد زنده معتقد هستیم. ما مثل اهل سنت به اجتهاد چهار فقیه در آن سوی تاریخ اعتماد نكردهایم كه روز چهار نفر اجتهاد كردند، آنچه آن روز آنها فهمیدند برای ابد دستورالعمل بشود. ما اجتهاد زنده و اجتهاد فعال و نه منفعل، اجتهاد متحرك، اجتهاد جامعنگر، جامعهنگر، جامعهگر، جامعهساز، جهانینگر و جهانگر و جهانگیر میخواهیم.
من زمانی تأملاتی داشتم و پانزده شاخصه برای حوزة مطلوب نوشتهام و فیالجمله و به نحو ضمنی خواستهام شاخصههای سه نگاه را توضیح بدهم. مؤلفههای حوزه به تعبیر امروزین آن از مؤلفههای سختافزاری و نرمافزاری تشكیل میشوند. ساختمان و سازمان و صورت كار و آن نما و نماد فیزیكی حوزه، یك بخش از مؤلفههای حوزه است. وجه دیگر حوزه، وجه نرمافزاری آن است. بینش حاكم بر حوزه، دانش موجود در حوزه، منش و كنش مرسوم و پذیرفته و معمول در حوزه. اینها وجه نرمافزاری حوزه و حوزویان هستند.
اگر ما در قبال كسانی كه بیتوجه به تحول زمان و حیات و نیازهای نوپدید كه بسیار شتابان و شگفت و شگرف در حیات ما جاری است و اگر جاری نشویم، ما را با خود خواهد برد، اگر راكد باشیم ما را از جا خواهند كند و با خود خواهد برد، البته این بدان معنا نیست كه خود را به سیل بسپاریم، بلكه ما سیل شویم و جاری شویم و پویا و زنده باشیم، فعال باشیم و منفعل و اسیر نباشیم.
تصور میكنند كه میشود با همان شیوهای كه چند قرن پیش درس خواند و كاری كرد، درس خواند و كار كرد و به همان اندازه هم رسالت داریم، یعنی رسالت و مسئولیت این قرن در ظرف قرون قبل تلقی شود. اگرنه كه هر رفتاری و هر عملی در ظرف زمانی خود میتواند قابل دفاع باشد و قابل دفاع بوده است و همین هم هست كه طی یك تاریخ بلند حوزه توانسته است رسالت خود را ایفا كند. حوزه در مقام تولید علم همواره پیشاهنگ تولید علم بوده است. علوم انسانی ظرف دویست سال اخیر است كه دامن از شرق و جهان اسلام برچیده و رحل اقامت در غرب جهان افكنده، ولی با پویه و رویه سكولاریستی. اگرنه كه حوزهها و جهان اسلام و به ویژه ایران پیشكسوتان تولید علوم انسانی در همة تاریخ بودهاند و طی قرون، فرنگیها از علوم انسانی به معنای عام آن وامدار ما بوده است و دانشگاههای آنها با مواد و معرفت تولیدشدة ما اداره میشده است.
اولین ویژگی حوزة مطلوب تبارپیوستگی است. یكی از خطراتی كه اگر بد فهمیده شود ما را تهدید میكند این است كه از تیره و تبار و تاریخ خود بگذریم. ما فراموش نكنیم كه هزار سال پیش بزرگترین مجامع علمی را در نجف و در نقاط مختلف جهان داشتیم. چند صد سال پیش در حلّه، سامرا، كربلا و در نقاط مختلف ایران و از دیرباز در قم به عنوان كانون علم و معرفت و جهاد اجتهاد ما تمركز و تجمع داشتیم و نیرو تربیت میكردیم. در دنیا، دانشگاههای بسیار معروفی هست كه شما از تاریخ آنها میپرسید میگویند هشت صد سال پیش تأسیس شده، بعد میگوییم دانش شما كه هشت صد ساله نیست، شما امروز دانش مدرن تدریس میكنید، میگویند قبلاً اینجا كلیسا بوده و به تعبیر ما قبلاً اینجا حوزة علمیة مسیحیت بوده است. تمام ساختمانها در كیمبریج ساختمانهای حوزههای علمیه است با همان قدمتی كه دارند. در بیرمنگهام كه از شهرهای دانشگاهی انگلستان هست وقتی در خیابان راه میروید و در دانشگاهها همه جا نماد دینی است. اینهایی كه از دین به دامن مادیت و سكولاریسم گریختهاند پیوندشان را با تاریخ خود نگسستهاند. ما كه همة هویتمان به تاریخمان بسته است چگونه ممكن است از تاریخ خود بگسلیم.
تبارپیوستگی و تحفظ بر پیشینة افزون بر هزار ساله از ویژگیهای حوزة مطلوب است و نه بریدن از سنتهای اصیل آزموده و نه سنتزدگی.
البته هر چیز كهنهای خوب نیست، همانطور كه هر چیز نویی خوب نیست. هرچیز خوب، خوب است. البته كهنة خوب، خوبتر است و نو هم اگر خوب است، خوب است و صرف نو بودن ارزش نیست.
زمانآگاهی و زمانآگاه مختصه و ویژگی دیگر حوزة مطلوب است. زمانآگاهی غیر از زمانهزدگی است. زمانآگاهی یعنی روی قلّة بلندی ایستادن و زمانه را نگریستن و از آن بالا برای زمانه تصمیم گرفتن. این غیر از زمانهزدگی است كه منفعلانه اسیر فرهنگ و رسوم و سنن و عرف زمانه باشیم. زمانآگاهی غیر از زمانهزدگی است كه گاه به آن مبتلا هستیم و متقابلاً بیخبری از حاشیه و حوالی شهر و دیار خویش، تا چه رسد به دوردستها، هرگز مطلوب حوزه نیست.
وقتی میگوییم حوزة زمانآگاه و نه زمانزده، یعنی بنده و شما باید زمانآگاه باشیم، حوزه كه این در و دیوار و پنجره نیست، حوزه، بنده و شما هستیم. من و شما باید زمانآگاه باشیم، زمانزده نباشیم و هرآنچه زمانه میطلبد و خوش دارد بدان تن دربدهیم. آیندهنگری یعنی من و شما، فرداً آیندهنگر باشیم. شما چگونه به آینده خود نگاه میكنید و چگونه به آیندة كل حوزه نگاه میكنید؟ به عنوان یك نفر باید آیندهنگر باشیم. راجع به آینده خود باید فكر كنیم، چه میخواهیم بكنیم و چه نقشی را میخواهیم در آینده به عهده بگیریم. حوزه چه رسالتی را در آینده بر دوش خواهد كشید؟ با فرایند تاریخیی كه طی شده و روندی كه اكنون دارد، حوزة امروز در مظان چه رسالت تاریخی است؟ حوزة امروز با حوزة دیروز خیلی فرق میكند. دیروز شیعه یك اقلیت ناشناختة مرموز بود. وقتی گفته میشد شیعه، آنگونه كه ما راجع به علیاللهیها و اهل حق فكر میكنیم و میگوییم اینها یك گروه كوچك سنتی و پیچیده هستند و معلوم نیست عقاید آنها چیست و رفتار آنها چگونه است. شیعه این حیثیت و این آوازه و عزت و عظمت و بالندگی و این تحرك و پویایی را نداشت.
در طول تاریخ و قرون نقطة تماس جهان با اسلام، جهان اهل سنت بود. و درنتیجه جهان و شرقشناسان با دنیای اسلام از رهگذر و از عینك اهل سنت و آن هم با اشعریه و جریانهای ضد عقل و كهنهاندیش و غیرمجتهد و اجتهادگریز مواجه بوده و اسلام را شناخته است. اما امروز دنبال شیعه هستند. امروز شما هرجای عالم كه میروید شیعه شناخته است. به دنبال مطالعات تشیع هستند كه شیعه چه میگوید و هر جای عالم كه میروید با چندین و چندگونه و مسلمان نوشیعه مواجه میشوید و نه نوشیعة عامی كه تحصیلكرده و استاد دانشگاه و باسواد و صاحب آثار. او از دریچة شیعه به اسلام نگاه كرده و مسلمان شده است.
تا دیروز ایران هم توقع نداشت كه حوزه پاسخگوی همة نیازهای او باشد، چون حوزه كه بسط یدی نداشت و قدرت و امكانی در اختیار نداشت. حوزه مطرود و محكوم و محدود بود. حوزه امكاناتی در اختیار نداشت. نه اینكه امروز دارد. بگذریم از نظرات مختلفی كه درخصوص این موضوع هست كه محل بحث آن اینجا نیست، ولی بنا شده است كه دولت به حوزه كمك كند. كل اعتباری كه اختصاص دادهاند كمتر از دانشگاه بیرجند است. نمیخواهم بگویم الان حوزه برخوردار شده است. حوزه كه میگوییم بحث صنف و طلبهها نیست، حوزه یعنی سنگر دین. اگر حق سنگر دین ادا شود و این دژ مستحكم و استوار شود، باید سهم مشخصی از منابع اصلی دستنخورده ثروت ملی در اختیار حوزه قرار گیرد. و حداقل از طریق رهبری.
عرض میكنم كه یكی از صفات حوزة مطلوب این است كه حوزه به رغم آنكه و با اینكه باید حكومتینگر باشد، یعنی فكر كند كه دین باید حكومت كند، هرگز و هرگز دولتی نشود. هرگز حوزه دولتی نشود. به رغم آنكه باید از دولت اسلامی و حكومت اسلامی حمایت كند و حامی او باشد، اما مستقل و منتقد هم باشد. اگر منتقد نباشد، نمیتواند هدایت كند. اگر دولتی بشود نمیتواند انتقاد كند. آیندة عظیمی پیش روی ماست، توقعات وسیعی پیش روی ماست. حوزههای گستردهای گشوده شده كه ما حتی یك فرع فقهی برای آن صادر نكردهایم. الان ما در عالم مجازی و سایبرنتیك چقدر مسئله داریم و چندین میلیون انسان مسلمان؟ ما باید احكام را بیان كنیم حتی برای غیرمسلمانان. چندین میلیون مسلمان درگیر هستند، زندگی اینها با فضای مجازی و سایبرنتیك درگیر است، همة معاملات و دادوستد و رفتارشان در این محیط صورت میبندد و قواعد جدیدی برای زندگی تعریف شده كه احكام خاص خود را میطلبد. ما در حوزة احكام و اخلاق سایبرنتیك و فضای مجازی و رایانه و ابزارهای مربوط به این حوزه باید آینده را ببینیم كه البته این آینده نیست و همین الان در برابر هزاران پرسش هستیم كه باید پاسخ بدهیم. حوزه آیندهنگر باشد و نه خیالپرداز و از آن طرف، نه اساطیرگرا.
حوزه باید نواندیش باشد. بعضی واژگان را بسیار بعد تعبیر كردهایم. در كاربرد واژگان در جامعة ما بسیار بیدقتی رایج است و از جمله بین ما طلبهها. حوزه باید نواندیش باشد و نه نوگرا. بین این دو خیلی فرق است. نواندیشی یعنی اجتهاد. نو بیاندیشد، نو، نو بیاندیشد، از نو بیاندیشد، اما نه نوگرا به تعبیر فارسی آن و نه مدرنیست به تعبیر لاتین آن و نه اصالهًْالتجدد به تعبیر عربی آن.
نوگرایی یعنی اصالهًْالتجدد، هرچه نو است خوب است و هرچه كهنه است بد است. این هیچ مطلوب نیست. نوبودگی نباید بت شود تا قبلة ما شود و ما به سمت آن گرایش داشته باشیم و مكتب ما بشود. این مطلوب نیست كه بگوییم هرچه نو است خوب است. بسیاری حقایق كهنه بوده كه در طول تاریخ از خود دفاع كردهاند و سیقل خوردهاند. مثل تجارب باارزشی كه ما در حوزه داریم و به فراموشی سپردهایم. نسل ما طلبهها حتی اسم بسیاری از سنتهای آزموده و اصیل حوزه را نشنیدهایم. بسیاری از سنتها طرد شده است.
ما باید پژوهشكدهای برای مطالعة تاریخ و تحولات تأسیس كنیم و در كنار آن موزة حوزه و اسناد و مدارك و منابعی كه دربارة حوزه و شخصیتهای حوزوی هست گردآوری و حفظ شود. باید روی حوزه و تاریخ حوزه مطالعه كنیم. حوزه در حال بریدن از گذشته خود است.
حضرت آیتالله استادی شما دلسوز حوزه هستید، شخصیت روشنبینی هستید، والله حال دیگری به من دست میدهد وقتی فكر میكنم كه حوزه قرار است روزی دانشگاه شود و دارد این اتفاق میافتد. البته این به این معنا نیست كه حوزه نظم پیدا نكند و اصلاً مگر میتوان بدون نظم یك سامانه را اداره كرد؟ ولی تنها نظم موجود در عالم كه نظم دانشگاهی نیست. مگر ما طی این هزار سال یله و رها و بیبرنامه و بیمنطق و بینظام بودهایم؟ نبودهایم؛ ولی آنچه داشتهایم از دست دادهایم و فراموش شده است. بسیاری از سنتهای حوزه طرد شده كه اینها باید به صورت زمانپسند، بازشناسی و بازآرایی و بازارائه شود و در اختیار جامعه و جهان قرار گیرد.
اینهمه شیوههای علمی مدیریت دانشگاه و مدیریت علم و تولید علم و سنجش علم در دنیا رایج است و در دانشگاههای ما هم تدریس میكنند و طلبههای ما هم امروز وقتی میخواهند روش پژوهش یاد بگیرند، همان را یاد میگیرند. اما یكی نیست بگوید آیا میتوان گفت كه فردی دائرهًْالمعارفی صدودهجلدی بنویسد و روش علمی نداشته باشد؟ چند سال پیش از علامه مجلسی به عنوان پیشكسوت دائرهًْالمعارفنویسی در یونسكو تجلیل شد. آن مسئول ایرانی به من گفت ما پیشنهاد دادیم و پذیرفتند و گفتیم ایشان چهارصد سال پیش دائرهًْالمعارف نوشتهاند ولی نگفتیم آخوند بودهاند. در كیمبریج گزارش میكنند كه فلان كلاس، كلاس یك قدیس است، پانصد سال پیش اینجا تدریس میكرده. افتخار میكنند كه اینجا محل درس فلان قدیس بوده. اینها كه چهارنعله به سمت مادیت و سكولاریسم میتازند، افتخار میكنند، بعد آن بزرگوار به من میگوید البته نگفتیم علامه مجلسی آخوند بودهاند. باید بگوییم دین ما دائرهًْالمعارف نوشت، چون كار آخوند، كار دین است.
نواندیشی غیر از نوگرایی است. مجدد بودن غیر از متجدد بودن است. تجدد غیر از تجدید است. تجدد همان مدرنیسم است. تجدید تفكر دینی و تجدید سنن یك چیز دیگر است و از نواندیشی و بازاندیشی است. اشكالی ندارد نواندیشی كنیم. جریان سنتیاندیش میگوید هرآنچه از پیش مانده است مقدس است و نباید دست بخورد، جریان متجدد میگوید هرآنچه از آنسوی مرزها میآید، آن هم به زبان دیگری مقدس است. ما هم در این میان باید بگوییم هرآنچه از میراث معرفتی و سنن سلف بازمانده است باید بشناسیم، زمانی كنیم و به كار بگیریم و در عین حال ابداع هم بكنیم. نیازهای جدید، نظرات جدید میخواهد، عرصههای تازه و صحنههای نو اقتضائات خاص خود را دارد كه باید رعایت كنیم والا حوزه از تاریخ و زمان عقب خواهد ماند. از آن طرف هم مبدا خود را به تاریخ بسپاریم كه این سیل ما را ببرد، و یك روز سر بلند كنیم و ببینیم حوزة علمیة قم تبدیل به الازهر شده است و یك مشت كراواتی تحویل جهان اسلام بدهیم.
میخواهند امروزی بشوند، بعد آخوند سنی كراوات میزند. شما فكر نكنید این اتفاق در جامعة ما نمیافتد، امكان آن هست. البته ریشه و عرق ما چیز دیگری است، اما گاهی انسان نشانههایی میبیند كه افسرده میشود. من میبینم طلبه پیراهن یقه دیپلمات میپوشد. دیپلماتهای ما برای اینكه پیراهن یقهدار نپوشند و ناچار نشوند كراوات بزنند، آمدند این را اختراع كردند و از ما طلبهها اقتباس كردند، آنوقت ما الان از این دوستان اقتباس میكنیم و پیراهن یقه دیپلمات میپوشیم. اینها نشانههای بدی است، جزئی است ولی خیلی بد است.
گاهی با معممینی مواجه میشویم كه هیچ تفاوتی با غیرمعممین ندارند. محاسن را كوتاه میكنند تا همان حدی كه صدق ریش بكند. نمیگویم خلاف شرع است ولی عرف صنفی ما اقتضای دیگری دارد. افتخار ما این عمامه و قبا است و گاهی به برخی از این ملیها میگویم كه این عمامه و قبا مال ایران است و ما به اصل و ریشة خود پایبند هستیم. ریشه در این خاك دارم، شما چه؟ كتوشلوار فرنگیها را پوشیدهاید و دم از ایران باستان میزنید.
من اینجا میخواهم بگویم، طلبهها به لباس پناه بیاورید، نمیخواهم بگویم اگر روزی خواستیم جای نامناسبی برویم و در شرایطی لباس خود را درآوردیم این كار بد است، ولی به هر بهانهای نباید لباس خود را دربیاوریم. همین آیتالله تهرانی میفرمودند كه من هرگز و هرگز در همة عمر خود پایم را به سمت عمامه دراز نكردهام. درست است كه ظاهراً این هم یك یونیفرمی است، ولی فقط همین نیست. بگوییم چطور یك ارتشی میتواند لباس خود را درآورد و با كت و شلوار به میهمانی برود، پس ما هم میخواهیم عروسی برویم كت و شلوار تن كنیم. ملتزم به لوازم این جامة مقدس باشیم. حالا در كوچه و باز دو تا طعنه و تعریض هم شنیدیم، اشكالی ندارد.
حوزة ما محدود شده و اهداف علوم در حوزه محدود شده است. كتابهایی داریم كه معرفی رشتههایی است كه فقط حوزهها این رشتهها را تدریس میكردند. فخر رازی رسالهای دارد با عنوان ستینی كه شصت علم را كه ظاهراً زمانی بین مسلمان رایج بوده و در حوزهها تدریس میشده در این رساله توضیح داده است. حوزة ما الان جامع نیست و باید به جامعیت خود برگردد. بسیاری از علوم فراموش شده، بسیاری از علوم نیاز زمان است و ما به آن اعتنا نمیكنیم. اگر به آن علوم مجهز نیستیم پاسخگوی زمان نیستیم.
حوزة مطلوب، حوزة جامعنگر است. حوزة مطلوب حوزة جامعهنگر است. همواره چشم به جامعه دارد. حوزة منزوی و منفرد، حوزة جامعهنگر و نه جامعهزده. حوزه باید جامعه را بسازد، نباید جامعهزده باشد.
دو سال پیش فضلا و نخبگان حوزه خدمت آقا رسیده بودند. ایشان فرمودند، وقتی ما میگوییم سطح دو یا سه و یا چهار، فوقلیسانس و دكتری و امثال اینها اشكال ندارد ولی خوب است حوزه اصطلاح خاص خود را داشته باشد. مگر ما خوشمان میآید به ما بگویند دكتر، این چه معنی دارد. خصوصاً كسانی كه مدرك حوزه را دارند. نمیگویم خلاف شرع است، چون طبق قانون سطح چهار دكترا تعریف شده، ایراد ندارد ولی انگار خود ما خوشمان میآید و یا متأسفانه جامعه آنچنان است كه خوشش میآید به جای اینكه به من بگوید ثقهًْالاسلام بگوید دكتر و خوشایند من هم هست.
تا اینجا شش ویژگی را عرض كردم. بقیه را فهرستوار عرض میكنم:
ـ جهانینگری
ـ استعدادورزی
ـ معنویتمنشی
ـ اخلاقنمونی
ـ پژوهشمحوری
ـ پرورشمآلی و نه حافظهمحوری. حوزه باید سرانجام استعدادها را بپرورد و نه حافظهها را پر كند. حوزه نباید دائرهًْالمعارف متحرك تربیت كند، بلكه باید اندیشنده تربیت كند.
ـ نظمپذیری
و بسیاری ویژگیهای دیگر.
در آخر از اینكه تصدیع كردم پوزشخواهم و سخنانم را با غزلی كه برای حضرت امام رضا(ع) ساختهام تقدیم میكنم. عنوان غزل «سماع» است.